درود دوستان
امروز 18 مای 2025 معادل 28 اردیبهست سال 1404 است و ما این یکشنبه هیچ جا نرفتیم. خونه موندیم و کلا استراخت بی موقع کردیم. ساعت حدود 16 که دقیقا موقع خوردن ناهار می باشد پسرم به نام رهام پیشنهاد داد که قعلا می توانیم به عنوان میان وعده پیتزای سرد شب قبل را که همان موقع هم که داغ و تازه بود قابل خوردن نبود را میل کنیم. در این حالت میتوانیم شام که ماهی سالمون میباشد را به عنوان شام در ساعت مثلا 8 شب میل کنیم. خوب ما این پیشنهاد فوق العاده افتضاح را قبول کردیم و پیتزا را یه صورت سرد که از فریزر خارج شده بود خوردیم. این شد که دیگه تا یک هفته نتوانستیم به هیچ چیزی دهان بزنیم چون کلا مسیر ورودی به معده را بست و الان که ساعت 18 می باشد اصلا میلی به غذا نداریم. مامی رهام چند ساعتی را درس خواند به طوری که بعد از پا شدن از درس پست درد شدیدی گرفته بود و نیاز بود که قلنج شکسته شود. فرهام هم که وقتی ما با نوشابه انرژی سا پیترای یخ کرده را می خوردیم با یک لیوان پر از نوشابه نشست و پیتزارا به پیشنهاد رهام خورد. حالا بادی ببنیم که آیا شب می توانیم شام بخوریم یا خیر.
ما برای آخز آگوست تصمیم داریم سفری به پاریس برویم و بچه ها آنجا دیزنی لند را ببینند و بعد از برگشت بلیط پرواز به تهران را داریم که حدود سه هفته در ایران خواهیم بود. من که به طور معمول مشغول کار هستم و همسر هم از امتبر سال گذشته مشغول به کار شده است. رهام کلاس نهم راطی می کند و فرهام هم کلاس هفتم و هر دو در یک دبیرستان در برلین مشغول تخصیل هستند. امروز هم مدرک تحصیلی همسر را برای تایید ارسال کردیم که انشالله در رشته تحصیلی خود ادامه کار بدهد.
راستی هفته گذشته مهمان دوست خوبمون در شهری در نزدیک هامبورگ بودیم. خانواده ای بسیار صمیمی که به همه بسیار خوش گذشت. در آخر ماه آپریل هم یک هتل در مرکز آلمان رزرو کردیم در منطقه هازتر و به آنجا سفر کردیم. دو روز در آنجا بودیم و همه مهمانها ایرانی بودند و هر شب برنامه پارتی برقرار بود که به همه خیلی خوش گذشت.
تا نوشته بعدی بدرود
برچسب:
نویسنده: حامد حکیمی